من اومدم!!
سلام دوستااام!!!
اووووه بعد کلی غیبت اومدم!!بسی زیاد دلم تنگیده بود و دیگه گفتم بزار یکم خرخونی رو بزارم کنار(چقدر هم که من درس میخونم)ماشاا..هزار ماشاا... گاهی درجا میزنم
،چشم نخورم یه وقت!!
این گربه ها چه پررو شدن...۳ تا گربه هستن که هر وقت میبینمشون میخوان بچسبن به آدم ایییی بدم میاد...البته راستش میترسم!ترسو نیستمااا ولی همچین با میو میو میخوان بیان طرف آدم میترسم دیگه...
میدونین چی شد؟؟ممکنه دیگه سیما نداشته باشین
!!دیشب تو خواب کلی هذیون میگفتم ویه چیزایی شبیه ناله(خودم نمیدونم،خواهرم گفت)صبح یکی از دوستام گفت سیما حالت خوبه؟منم که قبراق بودم دیگه!!گفت آخه خواب بدی دیدم میترسم یه اتفاقی برات بیفته!!هرکاری کردم نگفت چی هواب دیده میگفت خواب بد رو نباید تعریف کیرد چون تعبیر میشه!!
پیش اون یکی دوستم رفتیم تا منو دید گفت سیما سالمی؟؟گفتم خدایا امروز چه خبره اینا میخوان دستی دستی منو بکنن تو قبر
.این یکی هم گفت خواب دیدم که اتفاق بدی برات افتاده و ما برات نگرانیم و حالمون بده!!خدایا....
میگن خواب زن چپه!!راسته؟یکی ار بچه ها میگه خواب دیدم (این خودش دختره)که پسر عموم با لباس سربازی اومده خونمون داره خداحافظی میکنه که بره سربازی...بعد یه هفته بعدش خبر میدن پسر عموه خیلی کشکی و الکی معاف شده!!
حالا من میمیرم یا نه؟؟۲نفر خواب دیدن خودم هم همون شب تو خواب خوب نبودم!خدا بداد برسه...از دید علمی هم که بگیری اینجوری میشه که ما ۳ روح بودیم اون شب که حالا چی شده و چی نشده جسممون خبر نداره!
آقایون خانوما فعلا ما رو حلال کنین تا بعد ببینیم چی میشه!
راستی یه سوال:
اگه یه هفت تیر داشتین که توش یه گلوله بوده و میتونستین فقط یک نفر رو بکشین کی رو میکشتین؟
جواب خودم این بود:خودم رو
جواب یکی که خیلی دوسش دارم:رئیس جمهور عزیز و اگه بشه کل کابینه!
جواب شما:؟؟؟
گناه من!!!!

واقعا فاصله این سه گناه چقدر بود؟فاصله شکسته شدن با دل شکستن ها!!فاصله ای نه چندان زیاد...پس چرا دل شکوندن؟تاوان شکسته شدن دل من رو باید دیگران بدن؟اشتباه از من بوده،تاوان گناه رو دیگران بدن؟؟بی فکری از من بوده،تاوانش رو دیگری باید بده؟؟پس چرا پشیمون نیستم؟چرا بقییه رو ندیدم؟چرا با پرده ی غرور رو کنار نزدم؟؟پس کو عذاب وجدان؟؟ اصل زندگی نقض شد که....در برابر یکبار شکسته شدن یکبار بشکن!گاهی هم اصلا نباید شکست...پس چرا شکستم؟چرا از اول احساس قوت برای کمک به دیگران بود و وسط راه جا زدم!!
سه دلیل دارم که نمیتونم خودمو ببخشم،یهو یادشون افتادم،وقتی تو راه برگشت رفتم رو نیمکتی که مدتها هوس کرده بودم روش بشینم،نشستم یادشون افتادم...این بالایی ها هم همینطوری از ذهنم گذشت دلم خواست بنویسم.همیشه این پارک رو دوست داشتم دلیلی نداره که دوسش دارم فقط همیشه موقعی که میخوام ازش عبور کنم وقت ندارم برم توش،ولی امروز بالاخره یکم زود برگشتم و طلسمش شکسته شد...همون 5 دقیقه کافی بود که یاد همه اشتباهات بیفتم...فقط 5 دقیقه و بعد برگشتم...چی دیدم از اونجایی که نشسته بودم؟یه خیابون بلند با ساختمون های اطرافش... دوبازه یه نیمکت...دوباره همون نقطه هایی که منو یاد اشتباهام انداخت...بلند شدم و رفتم دیگه نخواستم بیشتر فکر کنم...چون خیلی وقته دیگه به گذشته فکر نمیکنم!
گریه میکنم هاااااااااا
سلام
،حالا من نبودم شما هم نباید یه سر به منه گناه بزنید؟؟؟بمیرم واسه خودم که هیچکی سراغمو نمیگیره....من که اینقدر شماها رو دوست میدارم!
شبه عید فطر کلی با خوشحالی و ذوق و شوق اومدم یه تبریک جانانه براتون نوشتم
و موقع فرستادن هواسم نبود که تو نت نیستم....بووووم همش پرید
...کلی ضایع شدم.بعدشم دیگه حوصله نوشتن دوباره نداشتم...الانم نمیتونم زیاد بنویسم فقط یه چیزه قشنگ براتون میزارم و زحمت رو کم میکنم...
ميسازمش روي تصوير تو
و تو با يك كلمه فرو ميريزياش
تو هم كسي ميخواهي، نمييابيش
ميسازياش روي تصوي من
و من نيز با يك كلمه ...
اصلا بيا چيز ديگري نسازيم
و تن به زيبايي ابهام بسپاريم
فراموش شويم در آنچه هست
روي چمنهاي هم دراز بكشيم
به نيلوفرهامان فرصت پيچش بدهيم
بگذار دستهايم در آغوش راز شناور شوند
روياي عشق در همين حوالي مبهم درد است شايد!
مدرسه مدرسه مدرسه وا شد!!!
سلام و درود و بدرود و السلام و السلام و علیکم و همه انواع مختلف سلام!قربون شما،خوبم مرسی.آقا درود بگیم یا بدرود؟؟امروز ۱ مهره،نشستیم تو خونه.
...خب تعطیله،نمیتونیم بریم دمه مدرسه به زور بشینیم سر کلاسا که....تابستونم که تموم شد،حالا درود قشنگتره یا بدرود؟؟
واااااااااااااای خدا بعد چه مدت بود که بنده خوبی نبودم؟؟چقدر طول کشید تا عقلم بیاد سر جاش...همین امشب،شبه قدره...کلا امشب شبه خیلی باحالیه،خیلی دوسمش دارم چون ۱- خدا باهام آشتی کرد(شایدم برعکس)
۲-با دوست ۱۰ سالم آشتی کردیم![]()
کلا شبه آشتی کنون بود،خیلی خوشحالم.آخ آخ اگه بدونی ناراحت شدن از یه دوست ۹ ساله چقدر بده،اونم این که دو طرف از هم ناراحت باشن،تو این ۹ سال که دیشب فهمیدم شده ۱۰ سال،یه ذره کینه و نفرت از هم دیگه به دل نمیگرفتیم،وای خداجون...فقط دو یا سه سال بود که همش میخواستن ما رو از هم جدا کنن،اونم دوستای دیگمون،تازه دارم قدرشو میدونم.وقتی بعد این همه وقت ۵ ماه با هم مثه دوتا غریبه باشین و همه بچه ها اینو به وضوح بفهمن و به روت بیارن خیلی قشنگه که تو دله خودمون با هم آشتی کردیم این یعنی که همدیگرو بخشیدیم....وای که چقدر خوشحالم...![]()
فقط من اینو فهمیدم که دوستیا خیلی بیشتر از اونی که ما فکر میکنیم ارزش دارن و توی دوستی هم تعادل باید باشه!!!توی دوستیا به هم عادت نکنین،به هم وابسته نشین که بدون هم نتونین تکون بخورین،به جای اینا برای هم دیگه دوست باشین،دوست.
حالا گذشته از همه اینا تبریک میگم سال تحصیلی رو،برین بترکونید
...آی بگم چی نشین شما دانشجوها،هیچ کارتونم معلوم نیست یه روز درس میخونین،یه روز ککتونم نمیگزه که درسی هم هست،فقط زیاد خوندن ماله ما کوچولوهاست که فعلا باید بدوییم تا ببینیم تو دانشگاه رامون میدن یا نه!!! وااای چه خوبه که ساله آخر دبیرستانه...آخیش....هی انگار همین دیروز بودااا که اول دبستان وقتی از مدرسه برمیگشتم چونه مقعنه(اون موقع ها مقنعه ها چونه دار بود) کنار گوشم بود...خوشما واسه خودم یکی نیست بگه ساله دیگه باید کنکور بدی...
در کل میگم کیمیا جووووونم خیلی مخلصیم،خیلی بامرامی،خودتو عشق است و بسسس!!!
اینم بدونین که آدما همشون به هم احتیاج دارن....
تا وقتیم که اینو احساس نکنیم،همون مغروره قبلی باقی میمونیم.
گاهي اوقات احتياج به يه آدمي داري
يه دوست
كه وايسه روبه روت
تو چشات نگاه كنه و
محكم بزنه تو گوشت
تو دستت رو بذاري روي گونت و
دوباره نگاش كني
ببيني كه خشمگينه
از دستت عصبانيه
توي اخم هاي صورتش ببيني كه دوستت داره
ببيني كه دوستته
كه نگاش كني، ببيني همون جوري كه دستت
آقا تا اینجا دو نفر گفتن که رنگ صورتیه بلاگ دیگه زیادی زیاده....شمام همینو میگین؟؟به نظر خودم که از اون قالب مشکی قبلیه بهتره!!!!خب یهو از صورتی خوشم اومد دیگه....ااااا
همتون خیلی گلین.....تا بعد.
نچ نچ!!!!
آدم نبايد هيچ وقت به اون روزي كه آزاد ميشه فكر كنه،اينه كه آدم رو ديوونه مي كنه!بايدبه فكر امروز امروز بود و بعد فردا.بايد همين كار رو كرد.اين كاريه كه آدمهاي كاركشته ميكنن،تازه وارد ها سرشونو مي كوبن به ديوار و هي مي پرسن چقدر ديگه بايد بمونيم.چرا به روزي كه هنوز نيومده فكر ميكني؟؟؟؟
اينو توي كتاب ((خوشه هاي خشم))از ((جان اشتاين بك)) خوندم..والا راست ميگه،منه ديوونه واسه خودم رويا رو ميسازم و ولم كنن و سرم به كاري بند نشه تا خود روز مرگم رو تو ذهنم مجسم ميكنم.آخرشم هيچي يه شاديه زودگذره كه يهو به خودت مياي و ميبيني واقعيت به غير از اونيه كه براي خودت ساختي.تازه ناراحتم ميشي.همچين غرق روياهات ميشي كه با خودت ميخندي و دلت ميخواد همه رو باهم يجا داشته باشي
و فكر ميكني اگه تو اون لحظه اوني رو كه ميخواي داشته باشي ديگه خوشبخت تريني و از خوشحالي باورش ميكني....
و از اينكه اونطور پيش نميره ناراحت بشي
اينجاست كه بايد بگي:
در طول قانون رياضي به يك واقعيت اشاره ميشود،ولي يقيين وجود ندارد.و در طول زماني كه يقيين وجود دارد،كسي به واقعيت اشاره نميكند!!!!!
خانم ها آقايون دلم گرفته،يهو ديدن رو آوردم به سيگار
بد يهو ديگه معتاد شدم خيال همتون رو راحت كردم.چطوره؟؟واي كه چقدر دلم ميخواد يكي رو بزنم.فعلا مجبوري براتون لبخند ميزنم
همينجوري به همين قشنگي!!!
----
((مردان در صيد عشق به وسعت نامنتهايي نامردند،گدايي عشق ميكنند تا وقتي مطمئن به تسخير قلب زن نشدند،اما همين كه مطمئن شدند مردانگي را دركمال نامردي به جا مي آورند))
آخه اين انصافه بي احساسا؟؟دلتون مياد ما بشر حساس رو اذيت كنين؟؟؟دوست دارین ما رو عصباني كنين؟؟
. چجوري ميخواين جواب خدا رو بدين؟؟؟اين برام شده سوال چرا نميتونين با يه نفر بمونين؟؟اصلا چه معني داره كه يه پسر با يه دختر دوست باشه اونم از نوع صميمي؟؟اين وسط دختر به بودن به پسر نياز داره يا نه برعكس؟




